|
تنهای تنها |
|
یکبار عاشق شدم برای هفت پشتم بسته |
عشق يعني خون دل يعني جفا عشق يعني درد و دل يعني صفا عشق يعني يك شهاب و يك سراب عشق يعني يك سلام و يك جواب عشق يعني يك نگاه و يك نياز عشق يعني عالمي راز و نياز

زرد است که لبریز حقاقیق شده است
تلخ است که با مرگ موافق شده است
عاشق نشدی و گرنه میفهمیدی.....





+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 22:51 توسط علیرضا گرگانی |
زیبایم کجاست؟ لبانش خندان است یا که لرزان؟ چشمانش چه؟ هنوز قشنگ است یاکه خاموش شد آن برق مهربان؟! قلب اوکلبه ی عشقش، هنوزمی تپد به گرمی؟ یا که سردشد مهراوزمن؟ خداوندا امواج صدایش دیگر نمیرسد به گوشم راه چشمانش دیگر نمی گیرد پی من لبانش خاموش است و دستانش دیگر نمی فشارد دستانم را حیف گذشت آن روزهای زیبا!
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 23:32 توسط علیرضا گرگانی |
دوستت دارم تا اخرین نفسم دوستت دارم تا اخرین قطره خونم دوستت دارم تا اخرین ثانیه های عمرم فقط بدون دوستت دارم دوست دارم با تمام تلخی هاش دوست دارم با هم ی اضطرابش دوست دارم با همه ی دلواپسی هاش دوست دارم با تموم بی وفایی هاش دوست دارم با تموم وجودم توهم دوسم داشته باش دلم می خواد با صدای بلند فریاد بزنم که دوست دارم تا همه بشنون که چه حسی بهت دارم دوست دارم آرزوی من با تمام شیرینی هات و تلخی هات تو هم دوسم داشته باش... دوست دارم ای عزیزترین کسم دوست دارم آرزوی من..... دوستی یعنی صداقت داشتن
خستگی از دوش هم برداشتن دوستی یعنی هم صفا هم بندگی دوستی یعنی عاطفه دل بستگی دوستی یعنی در فراغت ساختن دوستی یعنی در فراغت سوختن دوستی یعنی ز خود بی خود شدن دوستی یعنی صبح بی پایان شدن دوستی یعنی غرق در دریا شدن دوستی یعنی بهترین دلساز شدن دوستت دارم، نه واسه اينكه تنهام دوستت دارم، چون تو گفتي، هميشه هستي باهام دوستت دارم، نه واسه اينكه بي قرارم دوستت دارم، چون تو گفتي، هيچ وقت نميكني خارم دوستت دارم، نه واسه اينكه دربه درم دوستت دارم، چون تو گفتي، ميگيري بال و پرم دوستت دارم، نه واسه اينكه دل تنگم دوستت دارم، چون تو گفتي، هميشه باهات يكرنگم دوستت دارم، نه واسه اينكه دورم دوستت دارم، چون تو گفتي، واست يه هم زبونم دوستت دارم، نه واسه اينكه هستي تو رويام دوستت دارم، چون تويي تنها فرشتة آرزوهام دوستت دارم، نه واسه ادامة حياتم دوستت دارم، چون تويي تنها فرشتة نجاتم دوستت دارم، نه واسه يه روز و دو روز دوستت دارم، واسه هميشه، واسه هر روز وقتی خواستم زندگی کنم ................................راهم را بستن وقتی خواستم به راه عشق بروم....................گفتند گناه است وقتی به راستی سخن گفتم .......................گفتند :دروغ است وقتی به ستايش روی آوردم ......................گفتند خرافات است وقتی گريستم .........................................گفتند کودکانه است وقتی خنديدم .............................................گفتند ديوانه است وقتی عاشق شدم ..................... به جرم بيگناهی ترکم کردند عشق یعنی حسرت شبهای گرم
عشق یعنی یاد یک رویای نرم عشق یعنی یک بیابان خاطره عشق یعنی چهار دیواری بدون پنجره عشق یعنی گفتن با گوش کر عشق یعنی دیدنی با چشم کور عشق یعنی غرقه گشتن در سراب عشق یعنی حلقه های بی حساب عشق یعنی تا ابد بی سرنوشت عشق یعنی اخر خط بهشت عشق یعنی گم شدن در لحظه ها عشق یعنی ابی بی انتها عشق یعنی زرد تنها و غریب عشق یعنی سرخی ظاهر فریب عشق یعنی هر چه تنها ماند نیست عشق یعنی هر چه دل را کند نیست


![]()



+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 15:7 توسط علیرضا گرگانی |
تا فهمیدی دوستت دارم دلم برات بازیچه شد خواستم که نفرینت کنم اما دلم راضی نشد طفلی دلم نمی دونست می خوای که اونو بشکنی زیاده حرفای دلم خودت نخواستی بشنوی چرا نخواستی بشنوی هق هق شبونم رو چرا خواستی بشکنی منو دلو غرورم رو چی رو می خواستی ببینی اینکه دارم داغون میشم من که گفته بودم بمون واسه شب هات بارون میشم پس چرا رفتی از پیشم ،خیلی ساده این نبود حق من که تو بازی کنی با این دل خسته و پر درد من جواب این همه اشک رو بگو چه جور می خوای بدی فکر نمی کردم یه روز منو تنها بذاری بری... یادت میاد منو تو آتیشه عشقت میسوزوندی منو با طعنه و حرفات جلو همه می کوبوندی قلب مهربونه منو چه ساده زدی شکوندی دیدی آخرشم رفتی اینجا گذاشتی و نموندی توی آخرین تماست گفتی از یاد تو رفتم گفتی عاشقی دروغه از هوس بود هر چی گفتم دلمو چه ساده باختم به نگاه پر فریبت چه آتشی می سوزونه اون دو تا چشم نجیبت دیگه حرمتی نذاشتی واسه این دل دیوونه دلمو شکستی ، باشه تو فقط یادت بمونه بعد تو جایی ندارم واسه موندن ای غریبه رفتنت راستی محضه، نه دروغه نه فریبه چي بگم از كجا بگم دردمو با كيا بگم بهتره كه دم نزنم حرفي از عشم نزنم از عشقي كه گم شد و رفت عاشق مردم شد و رفت
عشقي كه بي فروغ نبود براي من دروغ نبود بغض نشسته تو گلوم وقتي نشستي رو به روم من از خودم چرا بگم بايد از اون چشم ها بگم خيره تو چشم مست تو دست ميدم به دست تو دل از زمونه ميكنم حرف دلم رو ميزنم چه حالتي داره چشات نرگس بيمارچشات چشم تو خوابم مي كنه مست و خرابم مي كنه وقتي نشستي رو به من از عاشقي بگو به من بزار چشمات دل ببره اين جوري باشه بهتره چشمات اگر پس نزنن چشم هاي سر سپردمو ميشه فراموش كنم خاطره هاي مردمو .gif)



+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 6:42 توسط علیرضا گرگانی |
رفتی ولی اینو بدون هرجا باشی دوست دارم هنوز برای دیدنت به رویاهام پا میزارم دل منو شکستی وقتی تنهام گذاشتی کاش میدونستم که تو هیچ وقت دوستم نداشتی دل منو شکستی اما یادت بمونه هیچ کسی مثل من قدر تو نیست بدونه........ تو منو دوستم نداشتی پا روی دلم گذاشتی رفتی و دل رو شکستی راه برگشتی نذاشتی تو خودت گذاشتی رفتی بی دلیل و بی بهونه اما یک بارم نگفتی که یادت اینجا میمونه دیگه طاقتی ندارم واسه منتظر نشستن میون تیک تیک ساعت هی نشستنو شکستن توی تنهایی، دل من داره از غصه میمیره کاش میشد بازم دوباره یکی دستامو بگیره یکی باز بیاد کنارم تا بشم عاشق چشماش تا دوباره جون بگیره دلم از حرم نفسهاش کاش یه نفر بیاد که مهربون باشه نگاهش نه نقابی زده باشه روی اون صورت ماهش تو منو دوستم نداشتی پا روی دلم گذاشتی راه برگشتی نذاشتی وقتی مردم روی قبرم ننویسید که بودم وقتی مردم روی قبرم ننویسید نه شعری نه شعاری ننویسید که بودم ازچه تباری وقتی مردم آخرین نقطه ی راهه نمیخواد سنگ روی قبرم بگذارید وقتی هر اومدنی رفتنی داره نمیخواد گل روی قبرم بگذارید خیلی وقتها پیش از این مرده بودم یه عمری دل مرده بسر برده بودم بدون سنگ بدون نام و نشون چوب این زندگی رو خورده بودم... تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست داستان عشقی روي تخته سنگي نوشته شده بود:اگر جواني عاشق شد چه کند؟... من هم زير آن نوشتم:بايد صبر کند..براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود:اگر صبر نداشته باشد چه کند؟... من هم با بي حوصلگي نوشتم:بميرد بهتراست..... براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم.انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم..... می خوام تو حريم نگاهت قدم بزارم هر چي قشنگيه همراه خودم بيارم ميخوام اول حرفام اسمتو بيارم شايد اينجا هم خوش شانسي بيارم برا بودنت ميخوام جشني بگيرم از فرشته ها كادو تو بگيرم ميخوام تولدت آسمون ابري باشه بهار مهمونه کلبه ها ی عاشقا باشه ميخوام به قاصدك ها مژده بدم تا اومدنت برا عاشقا قصه بگم تا وقتي ميياي همه بشناسنت نگن کی بود از کی نوشت.... عشق هر کس عاشق هر کس نیست عسق مرگ است و عاشقی پیوند نیست عشق یعنی خستگی های دراز عاقبت خسته شدن از هر نیاز هر کسی عاشق شود دیوانه است این عشق ویرانگر و ویرانه اس آدم عاشق هیچ وقت آگاه نیست بلکه خواب است و در این دنیا نیست 
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
معلــــــــــــــــم گفت الف: 
گفتم او 
معلــــــــــــــــم گفت ب:
گفتم با او 
معلـــــــــــــــم گفت پ:
گفتم پيش او 
معلـــــــــــــــــــم گفت ج: 
خواستم بگويــــــــم جــــــــــــــــــدايی
گفت:ديــــــــــــــــگر بس است 






...............










..........





![]()








































+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 9:21 توسط علیرضا گرگانی |
آموختهام: که عشق مرکب حرکت است، نه مقصد حرکت آموختهام: که اين عشق است که زخمها را شفا ميدهد، نه زمان آموختهام: که که مهم بودن خوب است، اما خوب بودن از آن مهمتر آموختهام: که تنها اتفاقات کوچک زندگي است که زندگي را تماشايي ميکند آموختهام: که پروردگار يکتا همه چيز را در يک روز نيافريد، پس چطور ميشود که همه چيز را در يک روز به دست آورد آموختهام: که چشمپوشي از حقايق آنها را تغيير نميدهد آموختهام: که در جستجوي محبت وخوشبختي زماني براي تلف کردن وجود ندارد آموختهام: که اگر در ابتدا موفق نشدم، با شيوهاي جديد تر دوباره بکوشم آموختهام: که موفقيت يک تعريف دارد؛ آن هم باور داشتن موفقيت است آموختهام: که تنها کسي مرا شاد ميکند که ميگويد تو مرا شاد کردي آموختهام: که گاهي مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است آموختهام: که هرگز نبايد به هديهيي که از طرف کودکي داده مي شود، نه گفت آموختهام: که در آغوش داشتن کودکي به خواب رفته، يکي از آرامش بخشترين حس هاي دنيا را درون آدمي بيدار ميکند آموختهام: که زندگي مثل طاقه پارچه است. هر چه به انتهاي آن نزديک ميشود، سريعتر ميگذرد آموختهام: که بايد شکرگزار باشيم که هر چه از خدا ميخواهيم، به ما نميدهد آموختهام: که وقتي نوزادي انگشت کوچک شما را در مشت کوچکش ميگيرد، در واقع شما را به اسارت زندگي ميکشد آموختهام: که هر چه زمان کمتري داشته باشيم، کارهاي بزرگتري انجام ميدهيم آموختهام: که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمکش نيستم، دعا کنم آموختهام: که زندگي جدي است ولي ما نياز به دوستي داريم که لحظهاي با او از جدي بودن دور باشيم آموختهام: که تنها چيزي که يک شخص ميخواهد فقط دستي است براي گرفتن دست او وقلبي براي فهميدنش آموختهام: که لبخند ارزانترين راهي است که ميتوان نگاه را وسعت بخشيد آموختهام: که باد با چراغ خاموش کاري ندارد آموختهام: که به چيزي که دل ندارد، نبايد دل بست آموختهام: که خوشبختي، جستن آن است نه پيدا کردن آن 

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 15:26 توسط علیرضا گرگانی |
بوسه يعني وصل شيرين دولب. بوسه يعني عشق در اعماق شب. بوسه يعني مستي از مشروب عشق. بوسه يعتي آتش و گرماي تب. بوسه يعني لذت از دلدادگي ،لذت از شب لذت از ديوانگي. بوسه يعني حس خوبه طعم عشق ، طعمه شيريني به رنگ سادگي . بوسه يعني آغازي براي ما شدن. لحظه اي با دلبري تنها شدن. بوسه اتش ميزند بر جسم و جان . بوسه بر ميدارد اين شرم از ميان. بوسه يعني شادي و شور و نشاط . بوسه يعني عشق خالي از گناه. بوسه يعني قلب تو از آنه من. بوسه يعني تو هميشه ماله من
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 15:21 توسط علیرضا گرگانی |
| ||||||